ورود اعضا

کانال تلگرام «فردای روشن»

به کانال تلگرام

« فردای روشن »

بپیوندید

telegram

لینک عضویت

اشتراک خبرنامه

مقالات

دکتر وحید صادقی - روانشناس ، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

کارگاه های ویژه متخصصین

دکتر وحید صادقی - روانشناس ، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

اسکن کنید !

FardaClinic QR

هم اکنون ...

ما 18 مهمان و صفر عضو آنلاین داریم

مقاله ها

به طلاق یا خودکشی فکر می‌کنید؟ دست نگه دارید! برای 6 ماه

به جای آن به مغزتان اجازه دهید تغییرات اساسی را مد نظر قرار دهد.

نوشته‌ی کارن ال. اسمیث

divorce suicide

وقتی به رها کردن رابطه‌مان، یا خود زندگی‌مان فکر می‌کنیم، افکارمان به اینکه آیا قرار است تسلیم شویم یا نه محدود می‌شود، و اینکه اگر قرار شد برویم، چگونه این کار را انجام دهیم. افکار مربوط به طلاق مثل اینکه چطور از پس نقل مکان برخواهیم آمد، چه اثاثی را با خود خواهیم برد، و چگونه به فرزندان خواهیم گفت، یا افکار مربوط به خودکشی مثل اینکه چطور خودمان را بکشیم، دیگران چگونه واکنش نشان خواهند داد و اینکه آیا لازم است نامه‌ای به جا بگذاریم یا نه، این افکار باعث می‌شوند در یک حوزه‌ی محدود فکری کاملاً غرق شویم.

به چه چیزی فکر نمی‌کنیم؟ اینکه چگونه شرایطمان را بهبود ببخشیم.

وقتی غرق فکر کردن در مورد لزوم و چگونگی ترک موقعیت فعلی می‌شویم، دیگر به این فکر نمی‌کنیم که چطور می‌توانیم وضعیت رابطه‌مان با شریک زندگی یا خود زندگی را اصلاح کنیم. به این فکر نمی‌کنیم که برای بهبود موقعیتمان چه‌کار می‌توانیم بکنیم. دیگر روی این تمرکز نمی‌کنیم که چه چیزی باعث ناراحتی و عدم رضایتمان می‌شود و چگونه می‌توانیم به آن رسیدگی کنیم. دیگر از انرژی خلاقانه‌مان برای بررسی گزینه‌های تغییر اساسی در رابطه یا زندگی‌مان استفاده نمی‌کنیم.

زمان‌هایی در زندگی وجود دارند که تاریک و پرتعارض هستند، تا جایی که دلبستگی‌مان به افراد دور و برمان، و گاهی حتی خود زندگی، ضعیف می‌شود. از آنجا که ممکن است طبیعتاً خود دلبستگی‌مان را زیر سوال ببریم، وقتی انرژی روانی‌مان تماماً صرف مسئله‌ی رفتن یا ماندن شود، هیچ مقداری از این انرژی روانی برای روبرو شدن با مشکلات رابطه یا زندگی‌مان باقی نمی‌ماند.

من به عنوان یک روان‌درمانگر، بارها با افرادی مواجه شده‌ام که گرایش به خودکشی دارند، و با افراد یا زوج‌هایی که به جدایی فکر می‌کنند. این قابل قبول است. اما اگر دارند برای درمان مراجعه می‌کنند، پس مطمئناً قسمتی از وجودشان نسبت به راه حلی متفاوت پذیراست.

من از مراجعان متمایل به خودکشی و طلاق می‌خواهم که برای یک دوره‌ی 6 ماهه به خود اجازه ندهند در مورد رفتن فکر کنند. از آن‌ها می‌خواهم هر موقع شروع به فکر در مورد رفتن کردند، فکرشان را به این تغییر دهند که چطور می‌توانند یک زندگی یا رابطه‌ی بهتر بسازند. آن‌ها را دعوت می‌کنم به اینکه از تمام انرژی روانی خلاق ذخیره شده‌شان استفاده کنند و آن را مسئول یافتن راه‌هایی برای رسیدگی به چیزهایی کنند که منجر به ناراحتی و ناکامی در رابطه و زندگی‌شان شده‌اند.

خودم هم به همین شکل یک تعهد 6 ماهه می‌دهم. تعهد می‌دهم که بعد از گذشت 6 ماه با آن‌ها به بررسی مجدد لزوم ماندن یا رفتن، جدا شدن یا تعهد مجدد، رها کردن زندگی یا متعهد شدن به آن، بپردازم. من این مسئله‌ی آن‌ها را جدی می‌گیرم و قول می‌دهد به خاطر بسپارم که آن‌ها تصمیمی دارند که باید بگیرند. من صرفاً از آن‌ها می‌خواهم که این تصمیم‌گیری را 6 ماه به تعویق بیندازند تا در این مدت افکارشان را برای امر دیگری به کار بگیریم.

با توجه با عواقبی که طلاق و مرگ در پی دارند، تمام توجیهات رایجی که ما را از انجام اقدامات واقعی برای تغییر شرایطمان بازمی‌دارند، پوچ و نامعقول می‌شوند. وقتی نمی‌خواهیم یک گفتگوی دشوار با همسرمان داشته باشیم، به این دلیل که این "او را پریشان خواهد کرد"، باید این را در کنار احتمال طلاق قرار دهیم، که مطمئناً او را بیشتر پریشان می‌کند. وقتی به خودکشی گرایش داریم، به این خاطر که داریم چیزی در مورد خودمان را از دیگران پنهان می‌کنیم، مثل گرایش جنسی، حاملگی ناخواسته، اعتیاد، رابطه با فردی که مورد تأیید خانواده‌مان نیست، وقتی گزینه‌ی دیگر مرگ است، منطقی به نظر می‌رسد که رازمان را فاش کنیم، حتی اگر به قیمت زندگی کردن بدون افرادی باشد که ما را نخواهند پذیرفت. تغییری که لازم است در زندگی‌مان بدهیم، هرچقدر هم که اساسی باشد، احتمالاً در مقایسه با جدایی یا مرگ ناچیز به نظر خواهد رسید.

من قصد ندارم رنج تردید در مورد ادامه‌ی رابطه یا حتی ادامه‌ی خود زندگی را دست کم بگیرم. می‌خواهم این کارکرد ذهن را نشان دهم که فکر را به هر سمتی که اشاره کنید هدایت می‌کند. مطمئن شوید به ذهنتان این شانس را داده‌اید که کمکتان کند، خلاقانه و اساسی و بدون حواس‌پرتی ناشی از یأس و بدبینی. نه طلاق و نه خودکشی "راه خروج آسان" نیستند، و ما باید کار سخت تربیت کردن ذهنمان را انجام بدهیم تا به ما کمک کند به هر راه، وسیله، یا اقدام شجاعانه‌ای برای نجات آنچه ارزشمند است، فکر کنیم.