ورود اعضا

کانال تلگرام «فردای روشن»

به کانال تلگرام

« فردای روشن »

بپیوندید

telegram

لینک عضویت

اشتراک خبرنامه

مقالات

دکتر وحید صادقی - روانشناس ، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

کارگاه های ویژه متخصصین

دکتر وحید صادقی - روانشناس ، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

اسکن کنید !

FardaClinic QR

هم اکنون ...

ما 20 مهمان و صفر عضو آنلاین داریم

مقاله ها

مغز ترومادیده چه شکلی است؟

نگاهی به درون مغزی که در معرض تروما قرار گرفته، و راه التیام آن

نوشته‌ی دکتر جنیفر سوییتون

traumatized brain

حدود 50 درصد جمعیت، زمانی در زندگی‌شان یک حادثه‌ی تروماتیک را تجربه خواهند کرد. با وجود اینکه واکنش‌ها به تروما می‌توانند بسیار متفاوت باشند، و همه دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) نمی‌شوند، ولی تروما می‌تواند مغز را به شیوه‌هایی قابل پیش‌بینی تغییر دهد که اگر در حال تلاش برای فائق آمدن بر تروما هستید، آگاهی از این تغییرات می‌تواند برایتان مفید باشد. با داشتن آگاهی بیشتر از آنچه در مغزتان در جریان است، می‌توانید به دنبال درمانی بروید که علائمتان را رفع کند و مهارت‌هایی را یاد بگیرید که عملاً مغزتان را برای بهبود، مجدداً سیم‌کشی می‌کنند! به علاوه، دانستن اینکه چه اتفاقی دارد رخ می‌دهد، می‌تواند بسیار مفید باشد، چون ممکن است بفهمید که دیوانه نیستید، آسیبی که دیده‌اید قابل جبران است و انسان بدی نیستید. در عوض، به مغز ترومادیده همچون مغزی نگاه کنید که در نتیجه‌ی اتفاقات تروماتیک، اکنون متفاوت عمل می‌کند. درست همانطور که مغزتان در پاسخ به تجربیات گذشته‌تان در زندگی تغییر کرده، در پاسخ به تجربیات آینده‌تان نیز می‌تواند تغییر کند. به عبارت دیگر، مغز شما "شکل‌پذیر" است، و می‌توانید تغییرش دهید.

سه ناحیه‌ی مغزی که باید بشناسیم:

تروما می‌تواند کارکرد مغز را به شکل‌های متفاوتی تغییر دهد، اما سه تا از مهم‌ترین تغییرات، به نظر می‌رسد در این نواحی رخ می‌دهند:

1. قشر پیش‌پیشانی (PFC)، که به آن "مرکز تفکر" هم می‌گوییم

2. شکنج کمربندی قدامی (ACC)، با عنوان "مرکز تنظیم هیجان"، و

3. آمیگدال، یا "مرکز ترس"

مرکز تفکر (PFC) مغز در نزدیکی بالای سر و پشت پیشانی‌تان واقع شده است. مرکز تفکر مسئول بسیاری از توانایی‌های پردازشی ما، از جمله تفکر منطقی، حل مسئله، شخصیت، برنامه‌ریزی، همدلی، و آگاهی از خودمان و دیگران می‌شود. وقتی این ناحیه از مغز قوی باشد، ما می‌توانیم واضح فکر کنیم، تصمیمات خوب بگیریم، و از خودمان و دیگران آگاه باشیم.

دومین ناحیه، مرکز تنظیم هیجان، کنار مرکز تفکر اما در عمق بیشتری از مغزتان قرار گرفته است. این ناحیه مسئول (بخشی از) تنظیم هیجان است، و (به طور ایده‌آل) رابطه‌ی کاری نزدیکی با مرکز تفکر دارد. وقتی این ناحیه از مغز قوی باشد، ما می‌توانیم افکار و هیجان‌های سخت را مدیریت کنیم بدون اینکه کاملاً توسط آن‌ها از پا درآییم. با وجود اینکه ممکن است دلمان بخواهد آن ایمیل نیش‌دار را برای همکارمان ارسال کنیم، ولی مرکز تنظیم هیجان یادمان می‌اندازد که این فکر خوبی نیست، و کمکمان می‌کند هیجان‌هایمان را مدیریت کنیم تا کاری نکنیم که بعداً از انجام آن پیشمان شویم.

آخرین ناحیه‌ی ذکرشده آمیگدال است، که ساختار مغزی بسیار کوچکی در عمق مغزمان است. این ناحیه‌ی زیرقشری که خارج از آگاهی و کنترل هشیارانه‌ی ما قرار دارد، به عنوان مرکز ترس مغز عمل می‌کند. به طور خاص، وظیفه‌ی اصلی آن دریافت اطلاعات – هرچیزی که می‌بینید، می‌شنوید، لمس می‌کنید، می‌بویید، و می‌چشید – و پاسخ دادن به یک سوال است: "آیا این یک خطر است"؟ هدف اصلی مرکز ترس تشخیص دادن خطر و تهدید، و در صورت وجود آن، تولید ترس در ما است. وقتی این ناحیه فعال باشد، ما احساس ترس، واکنش‌پذیری و گوش‌به‌زنگی می‌کنیم.

حالا در یک مغز ترومادیده چه می‌گذرد؟

مغزهای ترومادیده به سه شکل قابل پیش‌بینی با مغزهای دیگر تفاوت دارند:

1. مرکز تفکر مغز کم‌کار است،

2. مرکز تنظیم هیجان مغز کم‌کار است، و

3. مرکز ترس مغز بیش‌فعال است.

آنچه این تغییر فعالیت نشان می‌دهد این است که اغلب اوقات، یک مغز ترومادیده پایین‌تنه‌ی سنگینی دارد، به این معنا که فعالیت نواحی زیرین و بدوی‌تر آن (نواحی زیرقشری) از جمله مرکز ترس بیشتر است، درحالی که نواحی بالاتر آن (نواحی قشری) فعالیت کمتری دارند.

معنی این اطلاعات به زبان ساده، این است که اگر شما ترومادیده هستید، ممکن است استرس مزمن، گوش‌به‌زنگی، ترس و تحریک‌پذیری را تجربه کنید. همچنین ممکن است به سختی بتوانید احساس امنیت کنید، آرام شوید و به خواب بروید. این علائم نتیجه‌ی بیش‌فعالی مرکز ترس هستند.

در عین حال، افرادی که ترومادیده هستند ممکن است متوجه مشکل در تمرکز و توجه هم بشوند و اغلب گزارش دهند که نمی‌توانند دقیق و واضح فکر کنند. تعجب‌آور نیست که این، نتیجه‌ی کم‌کار شدن مرکز تفکر است.

در نهایت، بازماندگان تروما گاهی از احساس عدم توانایی مدیریت هیجاناتشان شکایت می‌کنند. برای مثال، اگر کسی به شوخی آن‌ها را بترساند، ممکن است بعد از مشخص شدن شوخی، همچنان ضربان قلب سریع را تجربه کنند یا ممکن است چشم‌پوشی و نادیده‌گرفتن مزاحمت‌های جزئی برایشان سخت شود. حتی وقتی می‌خواهند آرام شوند و حس بهتری داشته باشند، نمی‌توانند. این تا حد زیادی به خاطر ضعیف شدن مرکز تنظیم هیجان است.

حالا چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟

تغییر دادن مغز نیازمند تلاش، تکرار، و صرف زمان است. اگر در مورد سیم‌کشی مجدد و سلامتی مغزتان جدی هستید، بهترین هدیه‌ای که می‌توانید به خودتان بدهید، روان‌درمانی است. اگر برای شروع این سفر آماده هستید، سراغ روانشناسی بروید که در کار با تروما و PTSD تخصص دارد، و از روش‌هایی مبتنی بر شواهد علمی استفاده می‌کند که مغز را از طریق کار با جسم و ذهن تغییر می‌دهند.

همچنین، به اضافه کردن یک تکنیک مبتنی بر بدن یا مبتنی بر ذهن‌آگاهی (Mindfulness) به برنامه‌ی روزانه‌تان فکر کنید، تا کاهش فعالیت مرکز ترس را شروع کنید. این یک قدم اول عالی برای بهبود است، چون وقتی بتوانیم مرکز ترس را ساکت کنیم، توانایی بیشتری برای کار بر روی توان‌بخشی و فعال‌سازی مرکز تفکر و مرکز تنظیم هیجان خواهیم داشت. دو تمرین کاهش فعالیت مرکز ترس، تنفس دیافراگمی و آموزش خودزاد هستند. توصیه این است که این تکنیک‌ها یا تکنیک‌های مشابه را در دوره‌های کوتاه، چند بار در روز انجام دهید. به یاد داشته باشید که تمرین موجب پیشرفت می‌شود!